2009/11/23
عجب چسبید
روز آخری که ایران بودم، آمد و گفت برویم تواضع باقلوا بخریم یا آجیل، هر کدام که دوست داری. در راه رفت و برگشت آخرین حرفها را زدیم، آخرین چیزهایی که مانده بود و باید میگفتیم. آخرین خاطرات. قرارمان را گذاشتیم نه یک سال بعد، که عید امسال در تورنتو. قرارمان را با همان سادگیهای بچه گانه گذاشتیم. سادگیهایی که فقط با محرمها داریم. نقشهها کشیدیم که کجاها برویم و چهها بکنیم. ضرب و تقسیم کردیم که ببینیم چقدر خرج روی دستمان میگذارد. بالاخره از هم جدا شدیم و رفت. رفت ولی ساعت ۱۰ شب بود که برگشت با دو تا سمبوسه و دو تا دوغ و اینکه دلش طاقت نیاورده. چقدر هم چسبید. منی که اهل گریه و زاری نیستم، آخرش کم آوردم. ولی امروز گفت که جور نمی شود و قرار مثل هر سال، تابستان. حالا دلمان را باید خوش کنیم به مسافرتهای بعدی و مسافرهای بعدی.

2009/11/19
عنوان ندارد
2009/11/18
کردان
توی خبرها بود که آقای کردان حالش خوب نیست. بستری در بیمارستان به خاطر سرطان خون. پارسال همین موقعها بود که استیضاحش کردند(+). همین موقعها بود که دل کندن از قدرت برایش سخت بود و هی پشت سر هم دروغ میگفت. ولی آنقدر بی آبرو شده بود که این مجلس بی خاصیت که حتی فراکسیون اقلیت هم جرات ندارند به وزیر نیرو و آموزش پرورش جدید رای ممتنع بدهند هم صدایش بلند شد.
دیدید وقتی دستمان میشکند، یا حتی سرما میخوریم و دو سه روزی باید بخوابیم، چقدر حسرت روزهای سالم بودنمان را میخوریم. چقدر نقشه میکشیم که اگر سالم بودیم چه میکردیم. الان باید از کردان پرسید. پرسید که اگر سالم بود چه میکرد. باز هم صبحها همان قیافه را میگرفت و از پلههای وزارت کشور بالا میرفت؟ باز هم در یک معامله نفتی ملیونها به جیب میزد که حتی صدای کیهان هم در بیاید؟ باز هم حاضر میشد برای ۶-۷ ماه ماندن در قدرت، آبروی خودش و مسلما خانوادهاش را ببرد؟ سعی نمیکرد کارهای اشتباه قبلی را جبران کند؟
در دو حالت، علی کردان جوابش "نه" است به این سوالها. یکی اینکه اصلا اعتقادی به حساب و کتاب و کار خوب و کار بد نداشته باشد. اعتقادی به حق و ناحق نداشته باشد. یکی هم اینکه باورش این است که کارهایی که کرده، خوب یا بد، باید میکرده، باید حق را ناحق میکرده برای هدفی بزرگتر، برای چیزی که اسمش ایدئولوژی است و خیلی هم خطرناک. اگر هیچ کدام از اینها نباشد، حتما حالا پشیمان است البته اگر این مریضی هوش و حواسی برایش گذاشته باشد. تازه این آقا، هر چه گفته اند از فساد مالی و اداری بوده و خونی ریخته نشده در پرونده هایش. صد سال دیگر، اسمی و اثری از کردان نیست، خوب یا بد. وای به حال آنهایی که جان آدمها را بجای نفت معامله میکنند برای اینکه در قدرت بمانند. اسم آنها ننگیست که پاک شدنی نیست.

2009/11/17
شکلهای عجیب
عکس این آقای دادستان جدید تهران رو میدیدیم، یک چیزی خیلی بزرگ بود. این جای به اصطلاح مهر. به نظر یک آدم حدودا ۶۰ ساله میزنه و مسلما دادستان تهران هر شب تا صبح نمیتونه روی مهر افتاده باشه. چون فرداش خوابش میگیره و کارهاش میمونه. تازه، من هر چی آیت الله میشناختم، حکومتی یا ضد حکومتی، رفتم نگاه کردم. ۹۵ درصدشون همچین نشونهای رو پیشونیشون نبود. اون هم تو سنین ۷۰ تا ۹۰ سال. بالاخره توی فامیل هر کسی هم هستند کسانی که یک عمر نماز خواندند. همچین شکلهای عجیب و غریبی نمیدیدیم. سلف این آقا که توی تلویزیون فرمودند، من چون تقوی زیاد دارم در ۳۰ سالگی به همه جا رسیدم. باید بشینیم پای صحبت این یکی ببینیم ایشون چی زیادی داشتند!
راستی یه سوال. آقای ابطحی کجاست؟ بازجوش کجاست؟ پس چرا بدتر از من آپ نمیکنه؟



